
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، آقای عبدالهی شاعر آیینی کشور گفت: رهبر شهید انقلاب اسلامی بیش از هر قشر دیگری با شاعران مأنوس بودند و امروز شاعران انقلاب، پدری دلسوز و حامی فرهنگ و ادب را بدرقه کردند.
وی در حاشیه مراسم باشکوه تشییع رهبر انقلاب، با اشاره به پیوند عمیق ایشان با شعر و ادبیات، اظهار کرد: امروز برای جامعه فرهنگی و ادبی ایران، روزی سرشار از اندوه و دلتنگی است. برای ما شاعران، این مراسم تنها تشییع یک رهبر نیست؛ بدرقه پدری است که سالها با نگاه دقیق، محبت پدرانه و دغدغهمند خود، همراه و پشتیبان شعر انقلاب بود.
وی با بیان اینکه خاطره دیدارهای سالانه شاعران با رهبر انقلاب هیچگاه از ذهن اهالی ادب پاک نخواهد شد، افزود: هر بار که در محضر ایشان شعر میخواندیم، هنگام خداحافظی با امید دیداری دوباره از حسینیه خارج میشدیم، اما امروز در میان این جمعیت عظیم، وداع رنگ دیگری دارد؛ وداعی که برای هر شاعر و اهل قلم، سنگین و جانکاه است.
عبداللهی ادامه داد: رهبر انقلاب تنها شنونده شعر نبودند؛ شعر را میشناختند، نقد میکردند، جزئیات آثار را به خاطر میسپردند و با دقت و ظرافت درباره آن سخن میگفتند. همین شناخت عمیق باعث شده بود دیدارهای ایشان با شاعران، از طولانیترین، صمیمانهترین و اثرگذارترین نشستهای فرهنگی کشور باشد.
این شاعر برجسته انقلابی با تأکید بر اینکه جامعه شعر انقلاب امروز احساس یتیمی میکند، گفت: بیاغراق میتوان گفت ما شاعران انقلاب، پدر خود را از دست دادهایم. پدری که همواره به اهالی شعر اعتماد داشت، از آنان مطالبهگری میکرد، استعدادهای جوان را تشویق میکرد و شعر را یکی از مهمترین ابزارهای حفظ هویت، آرمانخواهی و روایت حقیقت میدانست.
وی خاطرنشان کرد: رهبر انقلاب همواره به ما میآموختند که شاعر تنها واژهپرداز نیست، بلکه باید زبان مردم، راوی حقیقت و پرچمدار ارزشها باشد. این نگاه، مسئولیت امروز شاعران را سنگینتر از همیشه کرده است.
عبداللهی در پایان اظهار کرد: اگرچه امروز با قلبی اندوهگین در مراسم تشییع رهبر انقلاب حضور یافتهایم، اما باور داریم راهی که ایشان برای فرهنگ، شعر و ادبیات ترسیم کردند ادامه خواهد داشت. ما شاعران انقلاب با زبان شعر، بیش از گذشته از آرمانهای انقلاب، عدالت، مقاومت و عزت ملت ایران خواهیم گفت و اجازه نخواهیم داد پرچمی که ایشان برافراشتند، بر زمین بماند.
وی در پایان قطعه شعری برای رهبر شهید انقلاب اسلامی سرود که به این مضمون است.
داغى بزرگ بر دل دنیا گذاشتى
صبرِ زمانه را به تماشا گذاشتى
اى سروِ سرفراز؛ چرا زود، ناگهان؟
از خاک، سر به دوش ثریّا گذاشتى
جایت نبود روى زمین اى بزرگْ مرد
رفتى قدم به عرشِ معلّی گذاشتى
در ساحلِ سپیده دم از شوق وصل یار
دستى به روى شانهی دریا گذاشتى!
آه…اى طبیبِ خسته دلان با گلاب اشک
دردِ فراق را به دل ما گذاشتى
لبخند جاودانه ى خود را على الدّوام
در امتدادِ خاطرهها جا گذاشتى
آقا بخوان که وعده ى صادق شنیدنى است
با ما مگو که وعده به فردا گذاشتى
در مقتل تو، عطر علی موج میزند
یعنى قدم به راه تولّا گذاشتی
گاه وداع شد، دل ما شور مى زند
اى باوفا! مرا به خودم وا گذاشتی؟
مظلوم مقتدر به خدا مى سپارمت
ما را میان معرکه تنها گذاشتى؟!
اى رهبر شهید من… آقا سفر بخیر.
دیگر قرار با گلِ زهرا گذاشتى
باید براى بدرقه ى تو قیام کرد
در خیمه ى امام زمان پا گذاشتى